تبليغاتX
باده ی زهر و عسل

من و یک راه بی انتهای پیش رو،با دو پای نحیف،خسته از نرسیدن،ترسان از تردید ها و هراسان از پایان بی

سرانجام،در بند اسارت ها و در عجز رویت دیدنی ها،من و این حجاب میان آمال و خواست هایم،چه زشت

حجابیست این ،آیا می رسد آن دم که شاهد زیباروی رسیدن ها،فهمیدن ها،یقین ها و آمال بی انتهای طبع

حریصم،روزی،جائی،ساعتی،دقیقه ای و حتی دمی،این سیه چادر نحس از سر افکنده و حجاب از رخ پنهان و

چون ماهش برگیرد؟می روم،می روم و می جویم،تا نرسیدن،نفهمیدن و. هر آنچه در قاموس انسان بار

جاودانگی ندارد را جا بگذارم و  و فکر و نفس حقیقت جو ولی دربندم را از هرآنچه آفت است غربال کنم،چرا که

در قبالش متعهدم،من مسئولم،تو مسئولی و ما مسئولیم!



+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 و ساعت |

متن زیر گفته های سروش ثابت،نفر اول کنکور کارشناسی ارشد در دو گرایش است،بخوانید،امتحان کنید و ببینید!

 

با عرض سلام خدمت مسئولین محترم سایت خبری امروز؛

اینجانب سروش ثابت به شماره شناسنامه‌ی 1723 متولد 1364، دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف به شماره دانشجویی 82116907، در كنكور كارشناسی ارشد امسال(1388) با شماره داوطلبی 1716528 و شماره پرونده‌ی 661883 شركت نمودم و در كمال ناباوری به رغم كسب رتبه‌ی 1 در دو گرایش (و نیز رتبه‌ی 2 در دو گرایش دیگر و رتبه‌ی 4 در دو گرایش دیگر) در اعلام نهایی نتایج جزو مردودین اعلام شدم. با توجه به این‌كه رشته‌های مذكور فاقد آزمون عملی یا مصاحبه یا ... می‌باشند و انتخاب دانشجو در آن‌ها صرفاً بر اساس رتبه‌ی اعلام شده است، اقدام فوق جز ستاره كردن دانشجو چه نام و معنای دیگری می‌یابد؟ خواهشمند است در راستای رسیدگی و تجدبد نظر یا دست كم اطلاع‌رسانی در این باب اینجانب را یاری دهید. مدارك مرتبط ضمیمه می‌باشد. ضمناً می‌توانید با وارد كردن مشخصات بنده(مندرج در متن این ایمیل) در سایت سازمان سنجش نسبت به آزمون صحت ادعاهای اینجانب و مدارك ضمیمه شده اقدام نمایید:

آدرس وب‌سایت سازمان سنجش آموزش كشور جهت مشاهده‌ی كارنامه‌ی اولیه(رتبه‌ها):

http://www1.sanjesh.org/arshad88/index.php

آدرس وب‌سایت سازمان سنجش آموزش كشور جهت مشاهده‌ی كارنامه‌ی نهایی(قبولی یا ردی):

http://www3.sanjesh.org/arshadn/88/index.php


با تشكّر و سپاس


ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت |

برداشت اول:

برداشت دوم:

برداشت سوم:

برداشت آخر:

برداشت شخصی:از قیاسش خنده آمد خلق را !!

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت |

سخت است اگر روز را امیدوار آغاز کنی و با استیصال و درماندگی به پایان بری،سخت است که به خود الفا کنی این آخرینش بود اما نباشد،به خود بگوئی دیگر ساقه گل پیکر جوانانمان را نمی شکنند اما دستگاه گلچین نابکار ،بی وقفه بچیند،ساقه بشکند و ریشه بسوزاند،ساقه ای که به آب دو دیده ی مادری داغدار بالیده بود و اینک این مادر بر بالین گاه ناپیدای فرزند عزیز،به سوگ نشسته.ساحت پیکر مقدس نداها و سهراب های ایران زمین را نیازی به غسل نیست،آنان در خون خود تپیدند و مبرا شدند،چه پاک سینه ای که به شور و امید رفت و غرق خون بازگشت،خون!خونی به سرخی رنگ "حق"!

امروز باید علاوه بر افکار احساساتت را هم گاه در حد نفس کشیدن پنهان کنی تا مبادا انگ نفاق و عداوت بر نامت زده،سیاسی و وابسته ات کنند و بشوی وصله ی ناجور که اگر شدی مرتدی و از دین برگشته!!

نمی دانم دیگر این پیام نور گور به گوری چه دارد که بخواهم از آن بگویم،خسته شدم از تکرار مکررات و تحدید گفته هایم به دانشگاه،از شکم دردهای معمول پیام نور،آخرش خوب یا بد می گذرد،همه هم می دانیم،عنوان وبلاگ را عوض خواهم کرد،عنوانی انتخاب می کنم که دیگر زیاد در کسوت دانشجو ننویسم،عناوینی همانند دلتنگی،دلگفته،چه می دانم،کوفت،زهرمار و امثال این ها!به قول عزیزی که می گفت عنوان همانند میت بر زمین نخواهد ماند!

تا یادم نرفته:

در اینجا به عزیزان یا احتمالا عزیزی که چشم بسته و نادانسته بنده را دشمن پنداشت و عجولانه علیه این حقیر در وبلاگش یک سویه به قاضی رفت چند مورد را عارض شوم:

۱-نخست آنکه قسمت حرفهائی برای نگفتن پست قبل،"به هیچ عنوان" ارتباطی با ایشان نداشت و فقط و فقط یک اشتراک مصداق گونه ی تصادفی و نادانسته بود و ابدا در شرح حال و یا نقد وبلاگ ایشان نبود؛چرا که اصولا جامه ی نقادی و روضه خوانی بر تن ما زار می زند!ما هم به تن نمی کنیم!مطمئن باشید!

۲-متاسفانه یا خوشبختانه پشت القاب و عناوین نه از دوست و نه از دشمن پنهان نیستم که نیازی به اثبات رفتار و مرامم در حیطه ی نوشتار و وبلاگ باشد،پس بهتر که همان دوست و دشمن ها و بر اساس آنچه می بینند و قابل استناد است درباره ی خود و شخصیت و رفتارمم قضاوت کنند،بی شک چنین قضاوت هائی بر برداشت های شتابزده و کورکورانه رجحانی قاطع و بی چون و چرا دارند.

۳-با مقایسه ی زمانی پست قبل این وبلاگ و جوابیه ی یکطرفه ی اخیر که بیست و چهار ساعت هم به زور اختلاف داشت،آرزو کردم که کاش همانقدر که به پاسخ نقد بها می دادیم کمی هم برای "چرا گفتن" و متعاقبا "تفکر" و دوری از شتاب زدگی منتج به ناداوری تره خرد می کردیم!اینکه آخر فلانی را به من چه و مرا چه به فلانی واقعا سوال سختی نبود!این عداوت و قضاوت یکسویه،با منی بود که روحم از توضیحات فلان وبلاگ و احیانا گفته یا ناگفته هایش خبر نداشت!

۴-و مورد آخر؛من بی خبر و این ناداوری یکسویه و سوء تفاهم مجازی که هیچ،من نه دستگاهم و نه بازی و بازی گردان،ولی اگر در هر مقطعی از زندگی،دستگاه و بازی در کار بود که قرار آن بر کشاندن بازیگر به صحنه باشد و تقاص این بازی زدگی هم گران تمام می شد،دیدی چقدر،چقدر و "چقدر" ساده طعمه ی این بازی می شدی و چه زود تاوان طبع عجولت را می دادی؟؟ابدا انتظار جواب و پاسخ ندارم،این پاسخ را فقط می توانی به خودت بدهی،چرا که اگر کسی مشتاق به شنیدن پاسخت باشد آن مشتاق فقط خلوت خودت است و بس!

بگذریم...

شبی دیگر از دفتر زندگی را به امید فردائی بهتر ورق می زنم،تا نباشد و نبینم ساقه ی چیده و گریه ی دیده.می گویند تقاص ساقه ها را از قانون طلب کنید،با قانون باشید و نه بر آن،قانون مدار باشید و اینجاست که گفتن از آنچه که "نیست" و یافت هم نمی شود درد آور است!

از دشمنان شکایت برم به دوستان/چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟!


پ ن:میثم در باره ی عنوان وبلاگ درست گفت،حرف حساب و جواب؟!

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت |

این ماجرای نمرات میان ترم هم داستانی شده،که الحق هم جای پرداختن دارد،ولی به یاد داشته باشیم که حساب مرکب پیام نور از حساب راکبان بی کفایت آن جداست،بنیان پیام نور بر اصل مقدس "تعلم" استوار است و این جدا از سیاست ها ی مسئولین و اعمال سلایق اساتید در دادن 6 نمره ی ناقابل میان ترم است.با ابلاغ این قانون جدید اساتید در کوران داغ بده بستان نمره،نقشی محوری یافتند و این جاست که شخصیت شخص استاد بر رفتار او در قبال این وسعت دامنه ی اختیار،تاثیر می گذارد و اصلا بعید و شگفت آور نیست که عمدتا بر حسب تصادف،گاها بر پایه ی سلایق و ندرتا بر اساس صلاحیت میان ترم ها را رد کنند.پس با در نظر داشتن این مهم،پیام نور را با همان چوبی نزنیم که اساتید و مسئولان را زدیم و مبادا با آن همچون سگی در مسجد رفتار کنیم که هرکس از راه رسیده و لگدی به آن  می زند. 

چندی پیش خواب جالبی دیدم که بد نیست که آن را با دوستان در میان بگذارم!اگر این روزها کور یا کچلی را جلوی دوربین صدا و سیما آورند(جهت تنویر افکار عمومی) و او هم خود را عاشق دلباخته ی شادروان ندا آقا سلطان عزیز معرفی کرد که به جرم خیانت یا هر خطای دیگری مترصد فرصتی برای سر به نیست کردن آن شهید همیشه زنده بود و بدین ترتیب با فراهم دیدن فرصت و گرفتن اسلحه از منافقین،اقدام به کشتن او کرد،اصلا متعجب نشده و حتما باور کنید!حتما ها!


بگذریم!

خواستم سر در وبلاگ بنویسم حرفهائی هست برای نگفتن که، و ....

اما اندکی ماندم،به واقع اگر چنین حرف هائی هست سهم من از آن ها چیست؟ناگفته های من کدام هایند؟و اصلا اگر نگفته ای باشد آنقدر هست که سر به ابتذال گفتن فرو نیاورند؟منصرف شدم،گفته های شاندل را زیباترین و در عین حال نخ نماترین آذین این گندزار فکری-مرامی امروز یافتم که به درد فروختن و نمایش نمی خورند،که باید آن را به کار بست،چه غافل که تنها به این دل خوش کرده ام که حرفهائی هست برای نگفتن،فقط همین و من می دانم و کاری هم نمی کنم!بادی به غبغب هم انداخته و با تکرار این دست مکررات در هر جا و مکان در مقام فضل فروشی با صدائی هر چه رسا تر غفلت و جهالت خود را فریاد می زنم.هرگز ذره ای از سهم خود را از این ناگفته ها مطالبه نکردم،ناگفته ها مخاطب نمی طلبند،هستند تا گفته نشوند و عینیت یابند،بلکه مخاطب است که ناگفته می طلبد و شاید افسوس می خوری که برای ناگفته هایت مخاطب نباشم و طالبشان نیستم!خوشا آن که ناگفته های خویش را چنان دلربا یافت و چون صدف دم هم نزد که مخاطب در راه آن دل نهاد و غافل آن که در "ح" ی اول،"حرفهائی برای نگفتن" ماند،سفیهانه بر آن بالید و  تیغ جهل بر تارک مخاطب کشید.

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت |

به تدریج و با اعلام پیاپی نمرات دروس مختلف(خصوصا تستی)،گرد و خاک ایام امتحانات پیام نوری فرو می نشیند و نمرات اکثر دروس جز تعداد اندکی از آنها اعلام شده است.پیام نور می رود که وارد رکود تابستانی شود و حدود سه ماه خلوت تر از ایام معمول،روزگار بگذراند. 

اما شاید شنیده باشید که با فرا رسیدن تابستان،مجتمع فنی شهید انصاری،محل برگزاری کلاس های کارگاه عمومی،دوره ای آموزشی در قالب  دوره های آموزشی فنی-حرفه ای ارائه می دهد.این دوره ها که طبق شنیده ها،دو ماه و بیست روز به طول خواهد انجامید شامل زمینه های مختلف مهارتی چون فرز کاری،سی ان سی،تراشکاری،ریخته گری(احتمالا فقط برای آقایان) و .... خواهد بود.این دوره های آموزشی همه روزه به جز  پنجشنبه و جمعه از ساعت 8 صبح الی 6 بعد از ظهر(یکسره) از تاریخ بیستم تیر ماه در محل مجتمع فنی شهید انصاری برگزار می شود.دوستانی که موفق به گذراندن یکی از دوره های مذکور(مثلا سی ان سی) شوند مدرک فنی-حرفه ای درجه ی دو از سازمان فنی-حرفه ای کشور را اخذ خواهند نمود.این از این!

این روزها هم که برق دم به دم می رود،وزیر نیرو گفته بود تابستان امسال قطعی برق نداریم!ای بابا،ما که چند صباحیست به دروغ و وعده ی سر خرمن عادت کرده ایم،این هم روش!دیگر با این اوصاف واقعا نمی دانم این دولت عشق چه دارد که 24 میلیون را موید آن خوانده اند  و بعدش هم که شعار سر می دهند  دولت عشق آمد و من!!!خب؟آمد که آمد!من چه؟اصلا به من چه؟!!

واقعا دولت عشق چه داشت که این چنین محبوب است؟ناگاه مستندات و معقولات بر سرم می کوبند که هی پسر جان بایست!محبوب است یا محبوب خواندندش؟!اصلا هر چه!می گویم شما رخصت بدهید بنده عرض کنم محبوب است، بگویم حماسه ی حضور ایرانیان،انتخابات بوده و  نه انتصابات و کودتا،بگویم منتخب ملت همین است، مردمی و مشروع است،بگویم آدم نکشت،بگویم ندایم را منافق کشت،بگویم اخلاق مدار است و خیلی چیز های دیگر!حضرات مستندات و معقولات،بگذارید بنده بگویم و خیلی ها نیز همین را بگویند،می دانم!می دانم که دروغ را راست جلوه دادن بسان آرایش "بدکاره ای 99 ساله" می ماند که نگاه به زینت شده اش تهوع آدمی را دو چندان به "قی" وا می دارد اما خواهشا شما کارتان نباشد، دست از سر کچلم بردارید،بروید رد کارتان،بروید رفقا!

بگذریم...!

تا یادم نرفته بگویم که واحد های تخصصی احتمالی که ممکن است برای بچه های گروه صنایع،در ترم تابستان ارائه شوند هنوز مشخص نیست!هرچند من که چشمانم آب نمی خورد چیزی ارائه دهند اما با این حال باز منتظر می مانیم!ضمنا تاریخ حذف پزشکی هم از سیزدهم  آغاز می شود!خلاصه از همه ی این ها گذشته سرعت اعلام نمرات پیام نور واقعا اسفند دود کردن دارد،پس تا دیر نشده دست به کار شوید!

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت |


تمام شد!تراژدیک تمام شد!

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت |

طی اقدامی جدید،به همراه دوستان عزیزم در وبلاگ مهندسان جوان و طبرستان و برخی دیگر از رفقای عزیز دانشگاهی اقدام به تشکیل وبلاگی گروهی نمودیم که از این پس مطالب اجتماعی و حتی سیاسی و عموما بی ارتباط با دانشگاه را در آن خواهیم نگاشت.ایده ی جالبی که توسط دوست عزیزم مطرح شد و به عقیده ام اقدام جالبی هم هست تا جائی باشد برای بیشتر گفتن از ناگفتنی های گفتنی!چرا که اینقدر حرف هست که دانشگاه و دانشجوئی نوشتن کفاف گفتن را نمی دهد!

آدرس وبلاگ گروهی:www.parsees.blogfa.com

این بخشنامه ی جدید سیستم نمره دهی پیام نور هم که حسابی سر و صدا کرده،همانگونه که می دانید تا قبل از این بخشنامه ی مبارک،دانشجو ملزم به اخذ حداقل نصف نمره ی آزمون های پایان ترم بود تا استاد مجاز به دادن نمره ی میان ترم باشد ولی اینک ظاهرا این قانون حداقل نصف نمره بی اعتبار شده و هر آنچه که از 14 نمره ی امتحان پایان ترم بدست آید با نمره ی میان ترم استاد جمع شده و این می شود نمره ی نهائی!فرضا اگر استادی در دادن 6 نمره ی میان ترم سرسختی نکند می توان با یک 4 ناقابل از 14در آن درس نمره ی قبولی گرفت!

و اما این نظر سنجی انتخاباتی

این سیستم نظر سنجی از آن سیستمهائیست که تقلب به آن ابدا راه ندارد و شما بیش از یک رای از یک آی اس پی،مرورگر یا سرور نمی توانید بدهید.پس مطمئن باشید هرآنچه که می بینید بی دخل و تصرف بوده و گویای دیدگاه غالبا دانشجوئیست.سوای این نظر سنجی،نظر سنجی های بزرگ اینترنتی انتخاباتی و معتبر و درصد غالب "رای نخواهم داد" گویای آن است که وعده وعید ها ی لعابین و شعارهای رنگ باخته هنوز هم عده ی کثیری را بر یکی از این دو باور نگاه داشته،یک اینکه وراء این شاید خیمه شب بازی مردم فریب خبری نباشد و دو اینکه شاید شعار گزینشی به رویکردی انتصابی بزند!قضاوت با شما!

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت |

نزدیکی ایام انتخابات و نشر و قوت شایعاتی گاه از نوع پیام نوری!

اگر منطقی بیندیشیم درخواهیم یافت که در این دیار اگر قند وشکر هم گران شود تاثیر مستقیمی بر سیستم پیام نور می گذارد.دیگر چه رسد به انتخابات که داستانی مفصل و جداست.نمی دانم حکمت تسریع زمانی برگزاری آزمون های پیام نور و سایر ارگانهای آموزشی چه می تواند باشد!البته که تا به اینجا فعلا در حد یک نقل و شاید هم شایعه است.

شاید برای اینکه شما بتوانید حضور فعال و مستمری در صحنه ی انتخابات داشته و سرنوشتتان را خود رقم بزنید به این رویکرد نیاز مبرمی احساس شود.اما باور کنید اگر شرایط به همانگونه که هست هم جلو برود مشکلی ایجاد نخواهد شد.چون شما هم صاحب تفکرید و هم صاحب یک رای و ایده ی سیاسی یا جناحی!امتحانات دانشگاه هم  مانع و نافی هیچ یک از این دو نیست و عقلا نمی تواند هم باشد.احتمالا آن اندیشه هائی که راهکارهائی از این دست پیشنهاد می دهند بر این باورند که تداخل زمانی آزمون ها و انتخابات مانع از آن می شود که شما پلاکارد در دست گرفته و روی آن درشت بنویسد که لطفا رای (ب)ندهید و بدین ترتیت فرهنگ سازی کنید!!از همین رو و برای ابتلایمان به تب پرشور،مفید و واگیر انتخابات (که لامروت از تب عشق هم بدتر می گدازد) و فراغت از افکار هولناک امتحانات(خصوصا از نوع پیام نوری) اینگونه راهکار و برنامه پیشنهاد می دهند.خدا هم اجر دو جهان نصیبشان کند که اینقدر به فکر ما هستند.اما انصافا که وضع در پیام نور متفاوت است.اگر قرار بر آن باشد که انتخابات برایمان "یار خاطر" نباشد حداقل لطف نموده و " بار خاطر" هم نشود!خلاصه اگر این خیر است که بی شک عموم پیام نوری ها بزرگوارانه از آن می گذرند!!نه گناه از انتخابات است و نه جرم از پیام نور،منتها از دیدگاه علمی اصولا دو قطب مثبت را به هم نزدیک نمی کنند تا هر یک از دیگری تاثیر پذیرفته و سر آخر هم با منتهای شدت یکدیگر را برانند!البته عزیزانی که "قطبش پذیری" بالائی دارند سرانجام از پس این دو قطب مثبت برآمده ،سر و ته را به حول قوه ی قهریه هم که شده یکی می کنند اما حداقل از شخص من نوعی چنین هنری برنمی آید!!البته ناگفته نماند که وجود این همه قطب مثبت بسیار امیدوار کننده است!

 

احتمالا اگر شایعه به حقیقت بزند می توان حدس زد حسابمان با کرام الکاتبین باشد و سمند پیام نور شام غریبانی از افتاده و مشروطی به خود ببیند که تا ثبت در کتاب رکوردهای گینس چهار نعل بتازد!

به هر شکل امیدوار بود آدمی به خیر کسان.....


و اخیرا هم موج جدید حساسیت نسبت به آستین کوتاه برای آقایان در دانشگاهمان!

بی شک از آغاز که خود را شناختیم تا بوده همین بوده،گاها با شدت و ضعف متغیر!چیز جدیدی نیست،فقط نمی دانم چه کسی را گول می زنیم!دو وجب دست و تذکار و ارشاد!؟مدتی که عزیزان موتور سوار را برای ارشاد بانوان دانشگاه در اطراف می گماردند که ظاهرا خوشبختانه مشکل برطرف شد و از آن دست ارشادها دیگر خبری نیست و اینک هم که با توجه به قرابت گرما، لباس و حدود برایمان تجویز و تعیین می کنند.نمی دانم چه باید گفت!

همین قدر می دانم که این دو وجب دست مردانه،نه کسی را تهییج،نه ارتباطی را تقبیح،نه دینی را تخریب و نه نفسی را تحریک می نماید که اینگونه جلب حساسیت کرده و منجر به نشر و پخش ارشادنامه های پوششی می شود.یقین بدانیم که از یک سو بهشت زورکی نمی شود و از سوی دیگر افراط و ارتجاع به آنجا ختم می شود که بقول معروف "سرکنگبین صفرا فزوده" و نتیجه ی تماما عکس می دهد.

بی شک در این قبری که برایش اینگونه می گرییم مرده نیست،مرده و مرده ها و میرنده ها جای دیگرند،جائی نه خیلی دور!قرایح،استعداد ها و عرق و امثال اینها،اینهاست که می میرند،عفت و پاکی نفس از هرآنچه که بدست آید اقلا با زور و اجبار حاصل نشاید،البته به هیچ عنوان نافی قوانین خاص اماکن علمی-فرهنگی نبوده و نیستم اما همانگونه که گفتم "افراط" خوره ایست که چون آتش بر این خرمن،سوزان و حریص می گیرد و هر آنچه داشته ایم می سوزاند.دیدگاه اجتماعی که بر این افراط، زیبا نمی نگرد و اگر هم که به دنبال دیدگاه مذهبی باشیم در خواهیم یافت که:

خیر الامور اوسطها!

.

.

دیدگاه شما چطور؟

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

عرایضی که در زیر می آیند تنها برای عزیزانی مفهوم خواهد بود که یا یک بلاگر فعال پیام نور رشت بوده یا از پیگیران جدی مسائل رد و بدل شده میان بلاگرهای دانشگاه هستند.

طی روزهای اخیر اتفاقاتی میان برخی از دوستان وبلاگنویس رخ داده که گاه پای اطرافیان را نیز ناخواسته به گود می کشد.اتفاقاتی که در اصل "هیچ" بوده و اساسا ماهیت وجودی هم ندارند و از مرز یک مزاح متداول میان چند دوست صمیمی فراتر نمی رود ولی وقتی همین مزاح در تیررس نگاه سوم شخصی قرار می گیرد به مسئله و مخاصمتی داغ و اساسی تعبیر می شود.کما اینکه عدم سعه ی صدر برخی دوستان هم به دامن زدن این شائبه کمک کرد تا بدین ترتیب و با مجموعه ای از تاثیر و تاثرات جوی نه چندان شایسته و خوشایند بر فضای وبلاگ نویسی عزیزان هم دانشگاهی حاکم شود و عکس العمل برخی عزیزان به عنوان حمایت از وبلاگی مشخص و جدی پنداشتن شوخی هائی از این دست روابط دوستانه را کمی کدر نموده است.هر جا بوده ام گفته ام که همه می دانیم مسائلی از این دست "فقط" جنبه ی مزاح داشته و فردای شبی جنجالی و پر از کُری ها و نکوهش های مجازی،ما دوستان بوده ایم و جوی عاری از مشکل و مخاصمت،انگار نه انگار که بحثی در کار بوده است.از فرد یا افراد خاصی حمایت نمی کنم و خیلی از مسائل را هم جائز نمی دانم ولی هرآنچه هست معتقدم که بهای دوستی را به این ارزانی چوب حراج نمی زنند تا در قبال مسائلی بی اهمیت از یک سو و جدی انگاشتن مسائلی از این دست از سوی دیگر،خاطر دوستی آزرده شده و مباحثی از این دست مکانی از اعراب بیابند تا بدانجا رسد که از طرفی حقی ضایع شده و از طرفی دیگر فی المثل صبر صبورها عجولانه و ناخوشایند و البته که دور از انتظار لبریز شود و در این میان بنده و امثال من هم بی نصیب نمانده و هم پیمان! فرد و گروه خاصی نامیده شویم و حتی طی گفتگویی دوستانه با یکی از همین عزیزان،بنده جمهوری اسلامی ایران و فلانی حزب الله لبنان خوانده شده و روابط مان نیز به آن گونه تشبیه شود(البته شوخی وار)!ا

البته باید گفت که اگر مشکلی هم هست زاده ی اشتباهات چندگانه بوده،این نیست که یک طرف منزه و سمت دیگر مجرم صرف باشد،ولی آخر شخص مرا با این ماجرا چه سر و کار که فرضا جمهوری اسلامی خوانده شوم؟بماند که سر این تشبیه چقدر با آن رفیق عزیزمان خندیدیم!!

نه تعریفی نا بجا بوده و نه انتقادی مغرضانه،از آن رو که پیش از آن که وبلاگی در کار باشد همیشه این انتقاد ها و تمجید ها بوده و تا به امروز هم هست و خواهد بود؛بی آنکه قصد و غرضی در کار باشد.

همانطور که عرض کردم به خودی خود هیچ مشکلی وجود ندارد و تیررس نگاه سوم شخص و سوم شخص هاست که گاه به بروز سوء تفاهمات می انجامد و گرنه هیچ یک از دوستان نسبت به یکدیگر مجهول و ناشناخته نبوده و عیار رفتاری و مرامی یکدیگر را کامل در مشت داریم.این سوم شخص ها هم شامل خیلی ها می شود،از علاقه مند واقعی به یک وبلاگ گرفته تا آن عزیزانی که بنا به انواع و اقسام دلائل یا از سر عداوت و یا تفریح و شوخی سعی در گل آلود کردن آب دارند.البته بر این عقیده ام که حمایت یک چیز است و تخریب و توهین به قصد حمایت چیزی دیگر،در این که عموما،"های" ،جواب "هوی" در بردارد شکی نیست ولی کاش که هائی نبود که متعاقبش هویی هم در کار باشد.

قصد روضه خوانی ندارم و خدارا هم بارها شکر که جامه ی روضه خوانی به تنم زار می زند و جدا از این آنقدر روضه خوان در این وادی هست که به ما دیگر نمی رسد،فقط تکرار عرایضی دوستانه بود،نه تکرار مکررات که تکرار فراموش شده ها.

شاید آن عزیز خارج از گود مسائل نقشی در القای جدی مسئله به خود نداشته باشد ولی ما که دستی در کار داریم چرا فراموش می کنیم که فلانی همان رفیق شفیقیست که بارها و در شرایط گوناگون به داشتنش بالیده ایم و آیا انصاف است که خود در شعله ور ساختن آتشی چنین کذائی نقش اساسی را ایفا کنیم؟شاید اطلاق عنوان سوء تفاهم به مسائلی از این دست بهترین گزینه باشد که باید بسیار ساده تر از آنچه که در ذهن می گنجد به آنها خندید و صمیمانه رد شد.

شاید مطلب برای خیلی ها نامفهوم بود،دلیل هم دارد چرا که برخلاف مطالب قبل،اجتماعی کوچک و شاید منحصر به حداکثر 10 نفر را در بر می گیرد.

پی نوشت:مگر ایران و حزب الله پشت پرده ای هم دارند؟!!؟

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |